تبليغاتX
نانوشته های یک من...

نانوشته های یک من...

می آیم..بالاخره یک روزی می آیم..دستت را میگیرم... آرام آرام تا کنار ماشین با تو می آیم...روی صندلی کنار راننده مینشانمت... و با هم به یک سفر بی درد میرویم....هوم...بالاخره یک روز تو را از آن قبرستان بیرون می برم.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 20:36  توسط ناتانائیل  | 

هی بخندیدو مرا متهم کنید به خیالات باطل..اما من باور دارم..حالا هرچقدرهم که قه قهتان بلند باشد..باز من باور خواهم داشت که آسمان هم روزی به فروش میرسد..و سهم فقرا باز هم سیاهی خواهد بود..و ثروتمندان آسمان آبی بزرگتری خواهند داشت...اگر پول کمتری دهند باید به تماشای  یکی دو ستاره اکتفا کنندو اگر پول بیشتری بدهند حتما در زمین!آسمانشان ماه عبور خواهد کرد...

پ.ن:دریغ نکنید..تماشای این آسمان آبی مجانی را از خود دریغ نکنید...

پ.ن۲:بچه قرتی عزیز..همراه خاطرات آسمان شب من ...هرجا که هستی..روز نجوم مبارک..

پ.ن۳:فیلم"Another earth"را به بهانه این روزها تماشا کنید.فیلمیست در باب زندگی.نجوم.تخیل و چیزهایی خیلی بیش از اینها!به نظر من فوق العاده بود.

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 1:38  توسط ناتانائیل  | 

میدانی تاریخ تکرار میشود..تکرار میشود آن هم به صورت خطی و به طور ناجوری...اصلا غلط کردند پست مدرنها که گفتند تاریخ مجموعه ای از گسستهاست و غلط کردم من!که حرفشان را باور کردم!

اصلا تاریخ به ارث میرسد..از پدر به پسر..از مادر به دختر..از پسرها به پسرهایشان..از دخترها به دخترهایشان و حتی گاهی از مادربزرگها به نوه ها...از پدربزرگها به نتیجه ها...

حالا هرچقدر هم که بخواهی فرار کنی...هرچقدر هم که بخواهی فراموش کنی..هرچقدر هم که ببری تمام رشته های پیوند را...هرچقدر هم که فاتحه بخوانی برای رفتگان...باز یک روزی...یک جایی...ناغافل دامنت را میگیرد.

پ.ن۱:دامنم را گرفت..توی باغ کودکی ها...توی باغ کودکی ها که هیچ چیزش شبیه باغ کودکی ها نبود..نه درختهایش...نه آسمانش...نه ترسم از گم شدن توی وسعتش...هیچ چیز آشنایی نبود...جز بغض خاطرات.

پ.ن۲:در جواب کامنت خصوصی:من فقط همینجا مینویسم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 23:20  توسط ناتانائیل  | 

شما شبیه معجزه های نیمه کاره اید

از همانها که دیر یا زود به سحربودن یا معجزه بودنشان شک میکنم

باید از موسی بخواهم...بخواهم عصایش را محکمتر تکان دهد.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 0:44  توسط ناتانائیل  | 

توی زندگی هرکس شبهایی هست که هیچ وقت صبح نمیشود...

و هرکس به تعداد این شبها بیشتر از هرکس دیگر بزرگ میشود.

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1391ساعت 3:3  توسط ناتانائیل 

دری باز میشود و همزمان دری بسته.

به همین سادگی...سالی عوض میشود و سالی نو نمیشود.

پ.ن:۳بار پشت سر هم..من خوشبینم.خوشبینم.خوشبینم..شما چطور؟!

پ.ن۱:من سالها رو با بوی مخصوص خودشون به یاد میارم..۹۰بوی خاک خشک میداد..کاش۹۱بوی خاک بارون زده بده.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 22:46  توسط ناتانائیل  | 

به نام او

نام بازی : بازی وبلاگی پرواز با هزار تومنی !

داور : خداوندمحک

کمک دارو : وجدان خودتون

 

با یک هزار تومانی دو بال ساخته ام

و می خواهم با آنها تا خداوند پرواز کنم

کسی هست که در این پرواز یاریم کند ؟!

 

 

اسم بازی هست پرواز با هزار تومنی . این جمله رو که یادتون هست ؟! با هزار تومن چي كار ميشه كرد ؟!

خیلی وقتا توی خیلی سایت ها این تبلیغ رو که مربوط به موسسه خيريه محك هست می بینیم اما شاید به دلایلی مختلفی مثل تنبلی در عضویت کوتاهی کردیم . این بازی یک تلنگر هست برای اون هایی که هنوز عضو نشدن که ضرف هفت روز آینده عضو بشن و اونایی که عضو هستن عیدی بچه های محک رو بدن .

ما حد اقل مبلغی رو برای بازی همون هزار تومن در نظر می گیریم اما اگر کسی بیشتر از هزار تومن هم هدیه کرد لطفا فقط بگه هزار تومن واریز کرده . نمی خوایم با افزایش مبلغ واریزی یکی از دوستان کار بقیه کم به نظر بیاد چون بزرگیه کار انسان ها رو فقط خدا تعیین میکنه و فقط اونه که می دونه کمک های ما به چه نیتی و در چه وضعیتی بوده .

اول تصمیم گرفتم از محک یه شناسه عضویت بگیرم و همه به اون حساب واریز کنیم یا اینکه هر کس شناسه عضویتش رو بفرسته برام . اما بعد شرمنده شدم از تصمیمم چون فقط خداونده که میتونه ارزش کار انسان ها رو مشخص کنه و از اون گذشته اینکه هر کس یه شناسه برای خودش داشته باشه بهتره تا همیشه بتونه لااقل ماهی یک بار با حداقل یه هزار تومنی تا خدا پرواز کنه

داور رو خداوند قرار دادیم چون همیشه ناظر همه اعمال بنده ها هست و خودش میدونه کی در بازی شرکت کرده .

یک کار دیگه هم هست که شرکت کننده ها باید انجام بدن . باید به دوستاشون اطلاع بدن . که هر چه اشخاصی که با اطلاع شما وارد این زنجیره مهرورزی شدن بیشتر باشه امتیاز شما بیشتر میشه .

یادتون نره این یه مسابقه نیست یه بازیه که داورش خداوند و باید مطمئن باشید داور عادلیه و حتما پاداش این مهرورزیتونو میده .

شرایط بازی به اختصار :

1 . قرار دادن همین پست در وبلاگتان

2.  عضویت در موسسه محک ( عضویت در محک تلفنی هم انجام میشه ) (برای کسانی که عضو نیستند)

من برای سهولت شما لینک مستقیم درخواست عضویت رو در محک براتون گذاشتم ولی ثبت نام از طریق شماره تلفنش خیلی راحت تره که شمارش رو در همین صفحه ای که گذاشتم می بینید

 تلفن مستقیم با درخواست عضویت محک :۰۲۱-  23540(لينك مستقيم عضويت در محك )

3 . واریز حد اقل هزار تومن به عنوان عیدی کودکان محک .( چنانچه در صورت تمایل بیشتر از هزار تومان هم هدیه کردید لطفا فقط هزار تومان بیان کنید) (در صورت تماس با همون شماره بالا برای انواع واریز راهنماییتون میکنن)

4 . اطلاع رسانی به لینک دوستان وبلاگی و آشنایان .کمک یادتون نره

5 . و همه این کار ها باید ضرف 7 روز آینده انجام بشه .

 

یادتون نره این دوستای کوچولو منتظرن تا شما بازی

رو شروع کنید ....

نکته : هر کس در بازی عضو شد به معجزه گر اطلاع بده که یه آماری داشته باشن .


+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 1:31  توسط ناتانائیل 

چای... آب... و یا شراب...

گاهی به یک لیوان میتوان زندگی را از سر گرفت...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 20:42  توسط ناتانائیل  | 

من به جای این همه ننوشتن،نه حرف زدم و نه فکر کردم،نشستم و تنها کار دنیا را که خوب بلدم، انجام دادم

نشستم و نگاه کردم،تمامش را نگاه کردم

دیگر چیزی نمانده،رسیده ام به آخرهایش،به ته مانده های دنیا...

پ.ن:تمام اتفاقات عجیب توی سرت را برای خودت نگه دار،اینجا دیگر کسی حوصله ی داستانهای غمناک را ندارد

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1390ساعت 22:26  توسط ناتانائیل  | 

"تا اطلاع ثانوی تمام سالها زمستان خواهد بود"

خبر کوتاهیست

درست به اندازه ۵قدم آرام من..از روبروی مغازه ای که همیشه رادیو اش روشن است

و من تمام قدمهای مانده را ..به یک کلاه فکر میکنم...

به یک کلاه برای اندیشه ام..تا یخ نزند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 20:4  توسط ناتانائیل  |